گرامی باد یاد و خاطره شهدای سقوط
15 آذر 1384



خلبان شجاع پرواز 512
نام : بابک
نشان: گوهری
تاریخ تولد: 20 / 6 / 1354
شماره پرسنلی: 73124568
تاریخ ورود به دانشکده خلبانی: 1373
تاریخ ازدواج : 1382
آخرین پرواز : 15 / 9/ 1384
تولد اولین فرزند : 23 / 12 / 1384
.............

تقدیم به خلبان پرواز بی بازگشت 512 سروان خلبان بابک گوهری
در این وادی بوی مرگ هوش از سر مان می برد
همه چیز میسوزد
همه چیز اوار میشود بر سر ما
بوی مرگ می اید
میگویند پرواز با تا خیر انجام میشود
اما چه اهمیت دارد
این هم 5 ساعت تاخیر
5ساعت مهلت برای زنده بودن
نام همه در لیست است
انها که نباید بروند خط میخورند :
چند روز دیگر برای زنده بودن
و انها که باید باشند :
فقط 5ساعت
ناقوس های ویرانی به صدا در امده اند
تو می روی
صدای انفجار می اید
و بعد هیچ!
قلب ما زیر بار مرگ تو کمر خم میکند
حروف الفبا به هم میریزند
اعداد یک به یک از هم می گریزند 5 میمیرد!
و از ان پس
512 نحسی اعداد میشود
و15 نحسی تقویم ها
و اذر , ماه مرگ
و سه شنبه ...
کاش نمی امد
کاش نمیرفتی
فقط 5ساعت مهلت!
این عدالت نیست
اکنون تو مرده ای
و زندگی هنوز در جریان است
روز نامه ها تیتر های داغ منتشر می کنند
شبها ادامه دارند
و هم چنان روزها از پسشان
در فردایی دیگر
کودکت می اید
برای زنده بودن.
اما تو مرده ای
و واژه ی پدر برای همیشه بی تعریف مانده است.
کاش نمیرفتی
فقط 5ساعت
5ساعت دیگر...
ای مسافر پرواز اخرین
به خدا میسپارمت!
صحبتهای مادر خلبان 512
بچه ام مثل گلى پرپر شد، حتى فرصت پيدا نكرد لذت پدر بودن را حس
كند. از ۱۱ سال پيش على رغم مخالفت من و پدرش كه دوست
نداشتيم خلبان شود، با علاقه اى كه به پرواز داشت در ارتش ثبت نام
كرد. بابك در كنكور در دو رشته شيمى و مهندسى رتبه آورده بود،
اما مى گفت اگر خلبان نشوم، از ايران مى روم.»
اين زن با گريه ادامه داد: او با تيزهوشى اى كه داشت در خلبانى
هواپيماهاى شكارى فارغ التحصيل شد و از
۱۰ سال پيش پرواز كرد.
پسرم جزو خلبانان زبده اى بود كه براى هدايت هواپيماى سى-۱۳۰
انتخاب شد و همزمان با پرواز به تحصيل خود ادامه داد و قرار بود
هفته آينده پايان نامه خود را براى دريافت مدرك كارشناسى ارشد هوا
و فضا ارائه دهد. پايان نامه اش را تايپ هم كرده بود و الآن روى
ميز كارش است.» مادر خلبان شهيد گفت: «۵ ماهى مى شد پسرم و
عروسم منتظر مسافر كوچولويى بودند. بابك وقتى شنيد نوزاد پسر
است، بارها نزد من و همسرش گفت مى خواهد او مثل خودش خلبان
شود. پسرم بچه دوم من بود و از همان دوران كودكى بسيار مرتب و
بانظم بود. عيد امسال بود كه درجه سروانى اش را گرفت و هميشه
مى گفت وقتى در آسمان پرواز مى كند، بزرگى خدا را بيشتر احساس
مى كند.»اين مادرگريان ادامه داد: «آخرين بار شب قبل از حادثه با
او تماس داشتم و شنيدم مانورى در چابهار است كه آنان با
پروازهايشان از تهران اين عمليات را پشتيبانى مى كنند تا اينكه در
خانه بودم كه از راديو پيام شنيدم هواپيماى سى-۱۳۰ ارتش در
تهران سقوط كرده است. همان لحظه يقين پيدا كردم كه پسرم خلبان
اين هواپيما بوده است و خانه خراب شده ام.»خانم جزايرى، مادرزن
خلبان گوهرى به سختى گريه خود را فرو خورد و گفت: «تنها تسلاى
دخترم اين است كه همه مطمئن هستند بابك همه تلاشش را به كار
گرفته كه هواپيما به صورت عمودى سقوط نكند و سعى داشته به
بلوك هاى شهرك اصابت نكند. حتماً او مى دانست چه سرنوشتى در
انتظار خود و مسافران هواپيما است و با اين طريق كه سقوط كرده
است، نمى خواست كسانى كه در خانه هايشان نشسته اند، كشته
شوند.»اين زن با بغض ادامه داد: «دخترم چهار ماه ديگر مادر
مى شود و نوه ام پدرش را نمى بيند. دامادم خيلى بااعتقاد بود و چون
مى دانست كارش خطرناك است، هميشه از دخترم مى خواست دعايى
كند تا اگر هر كدام زودتر از دنيا رفتند، در آن دنيا با هم محشور
شوند. آن دو همديگر را خيلى دوست داشتند.»
خانم جزايرى گفت: «بابك هر وقت از او مى پرسيديم چرا از پرواز
كردن نمى ترسد، مى گفت وقتى بالاى جزيره خارك پرواز مى كند،
عظمت خدا را لمس مى كند و اين عشق به پرواز را بيشتر مى كند.»
مادرزن خلبان گوهرى در خصوص روز حادثه گفت: صبح زود پرواز
داشت، من در خانه شان بودم. او گفت كه احتمال دارد شب برنگردد و
خواست «سميه» را تنها نگذارم. به او اطمينان خاطر دادم، وقتى از
زير قرآن رد شد و رفت، من و دخترم براى خريد سيسمونى به بازار
رفتيم. در مسير بازگشت بوديم كه پسرم زنگ زد و پرسيد بابك چه
ساعتى پرواز داشت، خواست نزد سميه چيزى نگويم، بعد گفت كه
هواپيمايى سقوط كرده است، چون مى دانستم بابك صبح زود پرواز
دارد، بدون نگرانى گفتم كه حتماً هواپيماى ديگرى است.»
وى افزود: «دخترم با حساسيت پرسيد چرا نگران شده ام، وقتى شنيد
هواپيمايى سقوط كرده است، رنگش پريد و گفت گاهى پروازهاى بابك
با تأخير است، لحظات سختى بود با شرايط خاصى كه دخترم داشت
به همه جا زنگ زديم تا اينكه شنيديم بابك شهيد شده است.»

بیاد بابک گوهری
مسافر كوچولو به آرامى تكان خورد. صداى فرياد اندوهگينش را
هيچ كس نشنيد.
دست ها وپاهاى كوچكش را دراز كرد، بلكه دست او را بگيرد، زن
جوانى به آرامى دستش را روى پهلوى خود گذاشت، تا بلكه مسافرش
آرام گيرد.
صداى غرش هواپيما آسمان را پر كرد. چند كبوتر پروازكنان از آسمان
شهر گريختند. هيچ كس جز تو و آن مسافر كوچولو باور نداشت، چه
خواهد شد. رمقى نمانده بود، اما او نمى خواست در پنجره هاى كوچك
به انتظار نشسته شهر لرزه بيندازد، شايد در پنجره هاى بسته خانه هاى
شهر مسافر كوچولويى آمدن، ماندن و بودن را مى خواست به تجربه
بنشيند.
***
دستى به پيشانى اش كشيد. عرق سردى بر آن نشسته بود. چقدر
همسرش بدون او تنها مى شد.
چقدر مسافر كوچولويش بدون او غصه مى خورد.
۴ ماه بيشتر نمانده
بود تا پدر شود.
بى آنكه مژه بزند، سر به شيشه كوچك پنجره زندگى اش گذاشت.
اى كاش كودكان شهر، مثل مسافر كوچك او بى پدر نمى شدند،
اى كاش هيچ پدرى از غم داغ فرزند، مثل پدر او كمرش خم
نمى شد. اى كاش هيچ مادرى مثل مادر او داغ بر سينه اش
نمى نشست، اى كاش هيچ زنى چون همسر او تنها نمى ماند. اى كاش
اين سفر، پرواز آخر نبود. اى كاش هيچ كس جز او مسافر هواپيما
نبود. اى كاش مرگ تنها به او لبخند زده بود.
«سكان» را محكم در دست گرفت. لبخندى به خاطر مسافر كوچولويش
زد. تمام تلاشش را كردكه شمع هيچ خانه اى خاموش نشود
و با سرانگشت جدايى بر هيچ پنجره اى نكوبد...
***
پرواز را دوست دارم نه به خاطر آسمان، نه به خاطر
عظمتش، نه به خاطر به اوج رسيدنش، نه به خاطر وسعتش، نه به
خاطر پاكى اش، نه به خاطر رنگ آبى اش، نه به خاطر سكوتش و نه
به خاطر گفتنى هايش.پروازرا دوست دارم به خاطرتو
كه با« ايستادگى» ات بر بلندترين قله ايستادى. پرواز را دوست دارم
زيرا كه هنگام رفتنت خواستى كه زندگى ببخشى. پرواز را به خاطر تو
دوست دارم كه در كوتاهترين پرواز، جاودانه ماندن را به اثبات
رساندى. پرواز را دوست دارم به خاطر تو كه ناگفتنى ها را فرياد
زدى.
پنجره را باز كن، بگذار نسيم پاييز را حس كنم، بگذار خورشيد را
ببينم، بگذار آفتاب را صداكنم، بگذار تا بيكران آبى را ببينم، بگذار
بغض آسمان فرو پاشد، بگذار پرواز را تماشا و تو را فرياد كنم، تويى
كه نشناختمت. تويى كه پرواز را شناساندى.
پرنده غريد. اما صداى او هم گرفته بود. انگار اين تكه آهن هاى پيچ
شده به هم، هم ناى رفتن نداشتند. آخر بابك حالا ديگر پدر است...
پدرى در انتظار. بابك مسافر دارد و حالا قرار است مسافرهايى را با
خود به آسمان ببرد كه هميشه قلم بر قلب ها مى گذارد.
بابك اما اين بار نمى خواست اين قلم هاى زنده را با خود به آسمان
ببرد. مى ترسيد. مى ترسيد اين بار قلم ها در خون فرو روند.
پرنده، خيلى سنگين به راه افتاد. چرخ زد. چرخ هايش ديگر ردى از
خود باقى نگذاشتند.
آهن ها در ميان دود با دستور «تيك آف» بابك از زمين جدا شدند.
بابك به زمينى نگاه كرد كه شايدنمى ديدش. پرنده غريد و بابك را با
قلم ها به آسمان برد.
پرنده هنوز در آسمان خود را پيدا نكرده بود كه به زمين كوبيده شد.
بابك چقدر تلاش كرد.
ازميان دود و آتش پرنده را كشيد تا قلم ها در خون فرو نروند.
اما نشد.
عصر آن روز آتش همه را در خود بلعيد و بابك در ميان آتش ها
نوزادى را ديد كه هرگز پدرش را نمى بيند.
آسمان صفحه شد، قلم ها دود شدند و زندگى پر از نانوشته هايى كه اين
قلم ها از پروازى سياه گفتند.
بابك در آتش خنديد و حتى پشت سرش را هم نگاه نكرد.




تابوت مهندس پرواز ۵۱۲ ستوان جعفری

به روز مرگ چو تابوت من روان باشد گمان مبر که مرا درد این جهان باشد
برای من مگری و مگو دریغ دریغ به دام دیو درافتی دریغ آن باشد
جنازه ام چو بینی مگو فراق فراق مرا وصل و ملاقات آن زمان باشد
مرا به گور سپردی مگو وداع وداع که گور پرده جمعیت جنان باشد
فرو شدن چو بدیدی برآمدن بنگر غروب شمس و قمر را چرا زیان باشد
کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد
ترا چنان بنماید که به خاک شدم به زیر پای من این هفت آسمان باشد




میخواستم در رابطه با سروان خلبان بابک گوهری که همکارم بود بگویم
اینکه همیشه مظلوم بود
اینکه در رسانه ها از او یادی نشد
اگر شما ها یادتان رفته میتوانید به آرشیو فیلمهای زلزله بم توجه
کنید که بابک چقدر آنجا پرواز کرد و درحمل مجروحان و اجساد
کمک میکرد.
میتوانید سابقه درخشان پروازی او را ببینید و اینکه میخواستم به
صنف خبرنگاران یادآوری کنم که اون هواپیما خلبان داشته و
خلبانش هم آدم بود و مثل بقیه زندگی را دوست داشت.
برای خلبان شدن بیشتر از 5 سال زندگی شبانه روزی را تحمل کرد و
دوره های سختی را پشت سر گذاشت.
خوشحالم از اینکه در هواپیمای اون خبرنگاران هم بودند!
و گرنه حتی کسی نمیفهمید که بابک شهید شده،
باز هم به هوای خبرنگارا اسم اون میاد!
زیاد پیش اومد که خلبانی در حین انجام وظیفه به شهادت رسید ،
اما خبرنگاران در رسانه هااین عبارت را بکار بردند:
هر دو خلبان آن جان باختند!
حتی از بکار بردن لفظ "شهید" ابا داشتند!
باز هم خدا را شکر که اینبار بابک بر خلاف دیگر همکارانم
در کنار افراد خبرساز بود!
نه مثل :
سروان خلبان شهید اکبر قریشی
سروان خلبان شهید رضا رحمانی
سرگردخلبان شهید موسی الرضا پور رحمتی
سرهنگ خلبان شهید مظاهر رضائیان
و ...
که در همین دو سال اخیر ، به قول خبرنگاران، جان باختند!
خداوند همه آنها و ما وشما را بیامرزد و به ما انصاف دهد.
باور کنید اگر کسی برای کشورش بمیرد شهید است
حتی اگر خلبان ارتش باشد!!!



از همه گفتند الا يك عده.
اما من از كساني ميگويم كه كسي از آنها چيزي نگفت:
گروهبان پروازي حميد نداف كه بچه اش در راه است
گروهبان پروازي جواد زاهد كه هم اتاقيهايش هنوز باورشان نميشود
ديگر باز نميگردد.
گروهبان فني امين نيكوكار كه كارت عروسيش به تاريخ 24/9/84 در
دستانمان از اشك خيس شده است.
مهندس پرواز جعفري كه ديگر مادرش با افتخار نخواهد گفت"مهندس عزيزم"
سرهنگ ... كه 4 دختر دانشجويش سياهپوشش هستند و تك پسرش هم عزادار او
و درجه داران و افسران ديگر نيروي هوايي وكادر پرواز كه نامي از آنها برده نشد.














صحبتهای یکی از اعضای تیم کارشناسی بررسی کننده علل سقوط هواپیما :
مهمترین عاملی که دراین سانح دور از نظر ماند وضعیت دستگاههای
هواپیماعلی الخصوص کمک ناوبری است.
1-هواپیما قبل از پرواز تعداد زیادی ایراد داشته از قبیل:
2-ایراد موتور شماره 3و4
3-ایراد سیستم
FLAP
4-ایراد سیستم
C.D.A
5-ایراد سیستم
V.O.R
(این سیستم در مواقع دید کم –شرایط ابری و...در مجموع مواقعی که
خلبان نمی تواندباند پرواز را به خوبی پیدا کند استفاده می شود)
از ساعت710صبح که خلبان برای تحویل هواپیما مراجعه می کند ایراد
دستگاه
V.O.Rرامطرح می کندچون بین دو دستگاه موجود درهواپیما
بیش از 10درجه اختلاف وجود داشته که بهیچ وجه قابل قبول نیست.
و همین امر بهانه ای برای تعویض خلبان با یک خلبان جدیدتر میشود .
در این بین گروه نگهداری اقدام به تعویض دو دستکاه
V.O.R از
هواپیمای 517 برای هواپیمای 519می کنند.
اما همین دستگاهها طبق فرم هواپیمای 517در پرواز قبل که خود خلبان
گوهری خلبان ان بودهدارای مشکل بوده است ولی روی هواپیما نصب
گردیده و طی بررسی که از گردان پرواز بعمل امد دقیقا هواپیما
درانتهای مسیر پرواز یعنی در چند مایلی باند در شرایط
NORMAL
هواپیما را به چپ منحرف میکرده است .
که این مورد در فرم هواپیمای517ثبت گردیده است.
و الا ایا نباید این سوال را پرسید که چرا خلبانی که تا 1.2مایلی باند
بخوبی و بنحو احسنت پرواز نموده در لحظات اخر بچپ انهم در
شرایطی که موتور سمت راست را از دست داده منحرف
میشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
6-مسئله مهم دیگر موضوع برج مراقبت است:
طبق دستوالعمل فرودگاه مهراباد برای هوهپیماهایی که دچار مشکل
(
EMERGENCY) هستند
تقرب موظف است که هواپیما را تا لحظه نشستن کنترل نماید که طبق
نوار مکالمات (
گراف ) مسیر پروازیاز 8 مایلی که اپروچ هواپیما را
در اختیار برج مراقبت قرار داده (که این خود خلاف مقررات است و باید تا لحظه نشستن توسط APROCH این مسئله صورت
بگیرد)هیچ تذکری به خلبان برای تصحیح مسیر پروازی داده نشده
وکاملا مغایر دستورالعمل APROCH می باشد
7-و مسئله مهم دیگر که از نظر من شرط گفتن سایر موارد است:
مسئله وضعیت معیشتی خلبانان علی الخصوص
خلبانان ترابری در ارتش است:
7-1-هر خلبانی تا اتمام دوره سخت خود حداقل 5سال زحمت می کشد.
7-2-اکنون در کشور ما حقوق خلبان بین 200 تا 250 هزار تومان
است که حداقل نیمی از ان هم برای اقساط میرود.
7-3-اکثریت خلبانان علی الخصوص ترابری بعد اداره در تاکسی
سرویس مشغول کارهستند بجای مطالعه دروس پروازی
7-4-ما همیشه شرمنده خانواده وخودمان هستیم.
7-5-هیچ کدام از ما منزل شخصی نداریم.
7-6-اگر کشته شویم حق بیمه ما از حق بیمه مسافرین کمتر است.
7-7-حقوق ما باندازه نصف حقوق خلبانان ایران ایر که هیچ خطری
انها را تهدید نمی کند نیست.
7-8-ظاهرا در این مملکت مثلا اسلامی جان انسان علی الخصوص اگر
قرار باشدبرای کشورش فدا گردد هیچ ارزشی ندارد.
8-8-خلبانی که تا ساعت 12 شب قبل از پرواز مشغول کار در ازانس
است چگونه باید پرواز خوبی ارائه دهد.
9-7-ایا واقعا حق ما خلبانان که نوک پیکان دفاع از کشور هستیم همین
است؟؟؟؟
10-7-در این سانحه بدنبال علل ظاهری نباشید ؟؟
ما خلبانان نهاجا دلمان باپرواز نیست
این سانحه اولین نبوده و با این وضعیت معیشتی اخرین هم نخواهد بود
بلکه هر روز زیاد تر هم می شود.


یادشان گرامی و راهشان پررهرو
نوشته شده توسط
خلبانان نیروی هوایی